هرم سرخ (خاطرات خاندان کین 1)۱۳۹۲/۶/۲۹
از تف سمی آنها برروی شیشه، بخار و حباب بلند میشد؛ و زبان چنگال مانند آنها مثل نیزه داخل و خارج میشد. - آق، آق خوفو گربه را که روی مبل نشسته بود برداشت و به من تعارف کرد تا آن را بگیرم! «! من واقعا فکر نمیکنم این کمکی بهمون بکنه»: به او گفتم - آققققق F خوفو اصرار میکرد. نه کلمه ی مافین و نه کلمه ی گربه با – 37 و 74 به پایان نمیرسیدند. حدس زدم خوفو هرگز به من غذا تعارف نمیکند! اما نمیدنستم واقعا منظورش از این کار چیست. گربه را گرفتم، فقط برای اینکه او را ساکت کنم. - میو؟ مافین به من نگاه میکرد. «همه چی درست میشه»: وعده دادم «خونه با جادو محافظت میشه»: تلاش نمیکردم تا این صدای ترسناک را از ذهنم خارج کنم - سادی، اونا یه چیزی پیدا کردن سرپوپاردها دستگیرهی سمت چپ در را پیدا کرده بودند و با خوشحالی بو میکشیدند. «؟ در قفل نیست»: پرسیدم هیولاها چهره ی زشت خود را به شیشه میکوبیدند. در لرزید. علامتهای هیروگلیف آبی در چارچوب در میدرخشیدند. اما نورشان ضعیف بود. «اینو دوست ندارم»: کارتر زمزمه کرد۱ پسند